افکار پراکنده و مینیمال

  • منتشر شده در تاریخ:

    پدرانه؛ اندر احوالات احوالات اخیر

    در زندگی چندین بار پوست انداخته‌ام. شدن‌های زیادی تجربه کردم: دانشجو شدم. همینطور مستقل. چه می‌دانم، کارمند. مهاجر. همسر. و ده‌ها "شدن" کوچک و بزرگ دیگر. اما به جرات می‌توانم بگویم که هیچ کدام به اندازه پدر شدن شخصیتم را به معنی واقعی کلمه دگرگون نکرده بودند. یک نمونه‌ی کمتر محسوس این تغییرات صبوری است. در حدی که این اواخر حتی خودم هم از حجم صبر و حوصله‌ای که برای انجام کارها نشان می‌دهم تعجب می‌کنم. مقصد اینکه این روزهایم را دوست دارم. به قول خارجی‌ها، so far so good.
  • منتشر شده در تاریخ:

    خوشی‌های کوچک بسیار بزرگ

    ریزه‌گک را گذاشتیم پیش مادرکلانش و رفتیم تئاتر. برای اولین بار بعد از شیوع کرونا. نمایش درباره زندگی ادیت پیاف بود با بازی مادر و خواهر گرتا. شب بیاد ماندنی‌یی شد. احساس رضایت و خوشحالی بود که از سر تا پای وجودم می‌بارید. آنقدر جوگیر شدم که پیش خودم افسوس خوردم چرا نرفتم دنبال رویاهایم و هنرمند/نویسنده نشدم و فلان و بیسار. اما درستش همین است که از خوشی‌های کوچک این چنینی تا فرق آسمان لذت ببریم که بردیم.