هشتگ: پدرانه

  • منتشر شده در تاریخ:

    شب سال نو

    از خاطر وفور شانس در زندگی، درست روز ۳۰ دسامبر مریض شدم (بعدا فهمیدم که کووید مثبت هستم و چند روزی زمین‌گیر شدم) و مهمانی خانوادگی شب سال نو را از دست دادم. خیر سرمان برای آن مهمانی از هفته‌ها قبل برنامه‌ریزی کرده بودیم. بگذریم. مهم‌تر اینکه بودن در کنار دخترم در اولین شب سال نوی‌اش را هم از دست دادم. باز هم بگذریم. نیمه شب نزدیک لحظه تحویل سال که در خانه تنها بودم، ناخودآگاه موبایلم را گرفته و تک تک عکس‌ها و ویدیوهای ریزه‌گک را مرور کردم. از لحظه تولدش. هزاران قطعه عکس و فیلم. هیچوقت، حتی برای عکس‌های خودم هم اینکار را نکرده بودم. فقط نیم روز می‌شد که ندیده بودمش اما دلم برای دخترک یک ذره شده بود. تا به حال در زندگی برای هیچ موجودی اینقدر دلتنگ نشده بودم. برای هیچ کس. نه پدر. نه مادر. نه معشوق. نه خودم.
  • منتشر شده در تاریخ:

    پدرانه؛ اندر احوالات احوالات اخیر

    در زندگی چندین بار پوست انداخته‌ام. شدن‌های زیادی تجربه کردم: دانشجو شدم. همینطور مستقل. چه می‌دانم، کارمند. مهاجر. همسر. و ده‌ها "شدن" کوچک و بزرگ دیگر. اما به جرات می‌توانم بگویم که هیچ کدام به اندازه پدر شدن شخصیتم را به معنی واقعی کلمه دگرگون نکرده بودند. یک نمونه‌ی کمتر محسوس این تغییرات صبوری است. در حدی که این اواخر حتی خودم هم از حجم صبر و حوصله‌ای که برای انجام کارها نشان می‌دهم تعجب می‌کنم. مقصد اینکه این روزهایم را دوست دارم. به قول خارجی‌ها، so far so good.