پراکنده

ده تا بیست

ده تا بیست می‌شود دوصد. همم! Let me see. نه. کم است. باید نمره‌ی بیشتری به آن بدهم. نمره‌اش می‌شود ۲۰۰ هزار. اصلا ۲۰۰ میلیون. نمره‌ی یکی از بهترین دوره‌های زندگی‌ام. ده روزی که هزار بار آرزو کردم هرگز به پایان نرسد. کاش نمی‌رسید. کاش ابدی می‌شد. دهم تا بیستم فبروی ۲۰۱۷.

مابقی ماجرا...

کوتل

عجز طاقت به گرفتاری غم شادم کرد

حدود ده تا از کتاب‌هایم را از قفسه گرفته آوردم و گذاشتم روی میز کنار لپ‌تاپم و سپس نشستم و دانه دانه صفحه اول‌شان را مرور کردم. دقیق‌تر بگویم: پاراگراف آغازین هر کدام را، کلمه به کلمه، آهسته و شمرده، و با دقت، بلعیدم. متن خودم را باز کردم. پاراگراف اول ضعیف! به شدت ضعیف! ترسیدم. از ساعت دوازده شب شروع کرده بودم و (گرچه عکس بالا ساعت ۲:۴۴ را نشان می‌دهد) تا الان که ساعت چهار صبح شده روی همان صفحه اول کار کردم. قهوه خوردم و نوشتم. نوشتم و قهوه خوردم. هنوز نشده چیزی که می‌خواستم.

مابقی ماجرا...

کوتل

پشت میز

سال گذشته بدترین سال زندگیم بود. اما ۲۰۱۷ تا امروز بهترین روزهای زندگی‌م را رقم زده. بعد از اینکه کار یونان اوکی شد و بلیط آتن را بوک کردم، تا امروز دارم لبخند می‌زنم. به همه. با کسی دشمنی ندارم. با کسی سر جنگ ندارم. با خودم لج نکردم و الی آخر.

مابقی ماجرا...

کوتل

This is a human conversation

در جریان حملات روز تاسوعا در کارته سخی کابل، با رفیق گپ می‌زدم. ناراحت و غمگین بود در حد سالهای خشکسالی. باید چیزی می‌گفتم که آرام شود. آرام نمی‌شد. من هم حرفی برای آرام کردن او نداشتم و این وضعیت را غم‌انگیزتر می‌کرد. هیچ‌کدام ما دو نفر آدم‌های مذهبی نیستیم. گرچه او هنوز مسلمان هست و من آن هم نیستم. اما کشته شدن آدم‌های بیگناه، یا بهتر بگویم، کشته‌شدن آدم‌ها غم‌انگیز است برای هردوی‌مان. فردای آن شب حال رفیق بهتر بود. گفتم غم‌انگیز است اما سعی کن به زندگی عادی برگردی چون چه بخواهی، چه نخواهی، زندگی روال عادی خود را طی می‌کند. رفیق جان نه تنها این حرف را قبول داشت، بلکه توصیف بهتری برایم فرستاد.

مابقی ماجرا...

پراکنده

Life has betrayed me once again

گفتم تمام ۲۰۱۶ را افسردگی داشتم؟ بله! هزار بار گفتم به هزار نفر. حالا اما دیگر ندارم. و یک مساله جالب کشف کردم.

مابقی ماجرا...

کوتل

Writing Doesn’t Love You

خانم ال کندی می‌فرمایند: Remember you love writing. It wouldn’t be worth it if you didn’t. If the love fades, do what you need to and get it back. و در جایی دیگر توضیح می‌دهند که: Remember writing doesn’t love you. It doesn’t care. Nevertheless, it can behave with remarkable generosity. Speak well of it, encourage others, pass it on. این جملات شما را یاد چه می‌اندازد؟ من یاد عشق‌های یک‌طرفه افتادم. و معشوق‌های بینوایی که تلاش می‌کنند عشق‌شان را پس بگیرند. و اگر بگیرند، خوب هم می‌گیرند. اما اگر نتوانند…

مابقی ماجرا...

کوتل

God does not make you a bigot, you are just a bigot

Ladies and gentlemen, attend! I am here to make such an important confession. I need your full attention, and then you are urged to remember every aspects of what I am just about to tell you. No. No. Nope! I lied. Sorry! It’s just another gibberish blog post, resembling the other ones. Something to me, nothing to you. Meaningful to me, meaningless to you. Nonsense! Fiddle-faddle! A piece of crap! But these are irrelevant matters, since it comforts me to play with words. Puzzles leads to puzzlement, but it still has its own gusto.

مابقی ماجرا...