All Articles

سمت تاریک کلمات

ویرجینیا وولف می‌گوید:«If you do not tell the truth about yourself, you cannot tell it about others.» نمی دانم چرا یاد این جمله افتادم.  شاید چون قصد اعتراف دارم. اعترافاتی که حتی خودم هم از یادآوری‌شان به خود می‌لرزم. راستش من آدم کتاب دوست اما کتاب نخوانی هستم. از چه لحاظ؟ چون در جامعه‌ای بزرگ شدم که اگر می‌گفتی:«من برادران کارامازوف را نخوانده‌ام.» جور دیگری نگاهت می‌کردند. نه اینکه خودشان هم خوانده باشند. نه! اما نامش را زودتر از تو شنیده بودند و همین که تو نامش را نشنیده بودی، بد بود. یعنی تو کتاب نخوان بودی. همین آزارم می‌داد. از خردترگی کلمات برای من هنر بوده‌اند. بوم نقاشی و قلم مو و رنگ و مخلفات آن برای من همین کلمات بوده‌اند. بازی با کلمات برای من هنر بوده و بس. کتابخوان هم هستم. اما نه همه آن کتاب‌هایی که main stream هستند و اگر من نامش را نشنیده باشم، پس بی‌سوادم. اما این کلمات سمت تاریک دیگری هم دارد. همین که به دروغ می‌گفتم فلان کتاب را خوانده‌ام، در حالی که فقط نامش را شنیده بودم یا فقط دو فصل اولش را خوانده بودم. برای من درست مثل نگاه مستقیم به نور خورشید، کور کننده بود اگر به فلانی می‌گفتم که من داستان دو شهر چارلز دیکنز را خوانده‌ام و او هم می‌گفت که چه جالب من هم خوانده‌ام و در ادامه نظرم را درباره‌اش را می‌پرسید. اکثرا نمی‌پرسند. تقریبا همه کار [نا]درست‌ها از من این را نپرسیده‌اند (کار درست‌ها پرسیده‌اند) و اگر کسی از من می‌پرسید که مثلا نظرت درباره‌ی وداع با اسلحه چیست، هم جوابش را می‌دادم و هم نامش را از گروه کار نادرست به گروه کار درست انتقال می‌دادم. اکثرا می‌دانستم که نمی‌پرسند. می‌دانستم که خودشان هم نخوانده‌اند. برای همین با جرات غبغبی به سینه می‌دادم و با اعتماد به نفس دو فصل اول داستان فلان کتاب را تعریف می‌کردم و (در اکثر موارد) آن‌ها هم به نشانه تایید سری تکان می‌دانند. و هر دو طرف خوش می‌شدیم که کتاب‌خوان بودنمان را ثابت کرده‌ایم. برای من، همین‌ها سمت تاریک کلمات‌اند.

* عنوان این پست، عنوان مجموعه داستان کوتاهی‌ست با همین عنوان از حسین سناپور، نویسنده‌ی خوب ایرانی. از معدود کتاب‌هایی که خوب خوانده و از خواندنش لذت وافر برده‌ام.