All Articles

If a violin string could ache, I would be that string

«از کدام درد بنویسم؟» سوال تکراری‌ست که در وبلاگ قدیمی با آن آشنا شده بودم. آنقدر زیادند که برای انتخاب‌شان باید قرعه کشی کنم. بعد هم که قرعه به نام دردی افتاد، سوال «خب که چی؟» که درباره این بنویسم در ذهنم لوپ می‌شود و پاسخی برایش ندارم. بعد دوباره قرعه می‌کشم و دوباره سوال «خب که چی؟» است که قد علم می‌کند. این چرخه آنقدر ادامه پیدا می‌کند که حاصلش می‌شود ننوشتن. گرچه بیشتر از این می‌ترسم که خودم را و این خلوت را با نوشتن از دردهایم لو بدهم. باید یک سایفر برای زبانم درست کنم که کسی حتی در مخیله‌اش هم نگنجد که این منم.

نه اینکه آدم مهم، مشهور، یا جاسوس، یا فلان و بیساری باشم. اگر دنبال این چیزها بودم، می‌توانستم به آن برسم. راهش را بلدم. نه، منظورم رفع حاجت در مسجد نیست. چیزی شبیه به آن البته. در اینجا کافیست تا کمی پوپولیست باشی و کمی هم بی‌پروا تا به شهرت برسی. اگر زرنگ باشی از شهرت نان هم می‌خوری و … رشته کلام از دستم خارج شد. داشتم می‌گفتم که خلوتم را دوست دارم. تنها دلیلش همین است. نمی‌خواهم به جز چند نفری که خودم آدرس وبلاگ را بهشان داده‌ام، کسی بداند که کی صدای کیبوردش را در می‌آورد تا این کلمات بی سر و ته را روی صفحه مانیتور شوت کند. حتی شما دوست عزیز. پس اگر حدس زدید، چوب خود ره بگیرید :-)

راستی از کشور جدید خوشم نمی‌آید. جای به شدت خوبی‌ست اما آدمی مثل من این‌جا به سامان نمی‌رسد. چند ماه است که به یک نتیجه فاینال رسیده‌ام. هرجای دنیا اگر بخواهم عمری به سر کنم، این‌جا نخواهد بود. برای همین کاری را شروع کرده‌ام که باید سال‌ها پیش شروع می‌کردم: جدی نوشتن. اگر موفق شدم، از پلان بعدی خواهم نوشت. اگر موفق نشدم، برمی‌گردم کابل.

* عنوان این پست جمله‌ای از ولادیمیر ناباکوف است.