All Articles

La Vie En Rose

زندگی جالب‌تر از آن چیزی‌ست که فکرش را می‌کنیم. برای مثال، چند شب پیش فیلم Inception را برای هزارمین بار می‌دیدم. در یکی از صحنه‌های فیلم، موسیقی متن آهنگ Non, Je ne regrette rien پلی می‌شود. البته آن موقع که آهنگ را شنیدم، اسمش را نمی‌دانستم. با هزار زحمت، و از طریق گوگل، اصل آهنگ را پیدا کردم. بعد از روی کنجکاوی بیشتر، درباره‌ی خواننده‌اش گوگل کردم. ادیث پیاف. آه! ادیث پیاف. سال‌ها شنیده بودمت، بدون اینکه حتی نامت را بدانم. چقدر شرمنده‌ات شدم. بیشتر که جستجو کردم، فهمیدم ماریون کوتیارد عزیزم در سال ۲۰۰۷ در نقش ادیث پیاف در فیلم La Vie En Rose بازی کرده و جایزه اسکار بهترین بازیگر زن را هم برده. ببین چقدر من از دنیا پرت بودم.

به سرعت برق فیلم را دانلود کردم و والاه! عجب فیلمی. عجب بازیی. عجب داستانی. فرانسوی‌های بی‌پدر همیشه در هنر یک سر و گردن از دیگران بالاتر بودند. فیلم را دیدم تا از شرمندگی ادیث پیاف و ماریون کوتیارد عزیزم در بیایم. حالا، از فیلم Inception رسیدم به فیلم La Vie En Rose و از فیلم La Vie En Rose رسیدم به دیالوگ جالبی که در این فیلم و در صحنه‌های آخرش دیدم. ثبتش کردم، به عنوان یکی از دیالوگ‌های خوبی که دیده و شنیده‌ام:

خبرنگار: بهترین دوستان شما چه کسانی هستند؟
ادیث: دوستان واقعی من بهترین دوستانم‌اند.
خبرنگار: اگر دیگر نخوانید…
ادیث: دیگر زنده نخواهم ماند.
خبرنگار: آیا از مرگ می‌ترسید؟
ادیث: نه در حد تنهایی.
خبرنگار: آیا عبادت هم می‌کنید؟
ادیث: بله، چون به عشق باور دارم.

داشتم فکر می‌کردم اگر دیگر ننویسم، بهتر همان که خودکشی کنم. خصوصا بعد از آخرین دعوایی که با خواهرم داشتم و من را از زندگی‌اش انداخت بیرون. تهدیدش کردم که اگر من را ترک کنی، خودکشی می‌کنم. گفت برو به جهنم. واقعا می‌خواستم به جهنم بروم. اما این کتاب بی‌پدر، مثل یک فرزند ناخلف آمد جلوی چشمانم و جلویم را گرفت. اگر دیگر ننویسم، پس نیستم. یا باید بنویسم، یا باید نباشم. می‌نویسم!